حکایت روستایی و گاوش

بشنوید ای دوستان، این داستان

خود حقیقت، نقد حال ماست آن

     روزی بود و روزگاری بود. در روستایی، مردی بود که یک گاو شیرده داشت. این گاو، هر روز، شیر فراوان به صاحبش می‌داد. مرد روستایی، گاوش را بسیار دوست می‌داشت. او گاوش را هر روز برای چَرا به صحرا می‌برد. گاو تا می‌توانست از علف‌های تازه‌ی صحرا می‌خورد. شامگاهان، مرد روستایی با گاوش از صحرا بر می‌گشت و گاو را به طویله می‌برد و کنار آخور می‌بست.

     روزی از روزها، وقتی از صحرا برگشت و گاوش را کنار آخور بست، با خیال راحت رفت و در خانه نشست. از قضای روزگار ، آن شب، شیری از صحرا آمد و یک راست وارد طویله‌ی مرد روستایی شد. گاو شیرده را خورد و خود بر جای گاو ایستاد.

     نیمه‌های شب، مرد روستایی صدایی از طویله شنید. گویا صدای خرناس شیر بود که در طویله خفته بود. برخاست و به طویله رفت. طویله کاملا ناریک بود. مرد روستایی اما با چشم بسته نیز همه جای طویله را می‌شناخت. او آن شب کورمال کورمال رفت و با مالیدن دست به اطرافش، گاو را پیدا کرد.

روستایی شد در آخور سوی گاو

گاو را می‌جست، شی آن کنجکاو

دست می‌مالید بر اعضای شیر

پشت و پهلو، گاه بالا، گاه زیر

     مرد روستایی، همچنان دست بر اعضای شیر می‌مالید، به گمان دست بر اعضای گاوش می‌مالد. شیر خنده‌اش گرفت و در دل خود ...

گفت شیر:«ار روشنی افزون شدی

زَهره‌اش بدریدی و دل، خون شدی!

این چنین گستاخ، ز آن می‌خارَد

کو در این شب، می‌پندار دم»

     آری، روستایی بیچاره که در دل شب، مثل کوری بود، کورکورانه در پی گاوش می‌گشت و نمی‌دانست که شیر را به جای گاو گرفته است. لابُد چشم عقل و دلش نیز کور بود که نمی‌توانست با دست مالیدن بر اعضای شیر، او را از گاوش تمیز دهد.

آنچه چشم است، آنکه بیناییش نیست

ز امتحان‌ها جز که رسواییش نیست

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}